دست هایم خالیست
و درونم سرشار
پرم از آرزوهای پوشالی
و دلم خوش است
به خواب شیرین شب بو
و رهایی گیسوان بید در دستان وحشی باد
و چه زیباست،
پشت پا زدن به آن هایی که تو را رنجاندند
و چه خوب است،
گاه گاهی دروغ بگویی به دلت
و نگذاری که بداند،
بی نهایت تنهاست
چه زیباست بخاطر تو زیستن و برای تو ماندن . 
و به پای تو سوختن و چه تلخ و غم انگیز است .
دور از تو بدون خوشبختی زیستن و برای تو گریستن
و به عشق و دنیای تو نرسیدن
ای کاش واقف بودی که بدون تو مرگ گواراترین زندگیست
و بدون تو و به دور از دستهای تو و بدون قلب پر احساست
زندگی چه تلخ و ناشکیباست .

ای مهربانتر از من
با من
در دستهای تو
آیا کدام رمز بشارت نهفته بود؟
کز من دریغ کردی
تنها تویی
مثل پرنده های بهاری در آفتاب
مثل زلال قطره بباران صبحدم
مثل نسیم سرد سحر
مثل سحر آب
آواز مهربانی تو با من
در کوچه باغهای محبت
مثل شکوفه های سپید سیب
ایثار سادگی است
افسوس
آیا چه کس تو را
از مهربان شدن با من
مایوس می کند؟
برای تنهای دل
که اسیر شیدای عشق است
در یاد عاشقان ماند تنهای در شب
تنهای دل تنهای خورشید
قصه ی دل برای با تو بودن
با تنهای های عشق اغاز شد
اشنای درد من با تنهای تو اغاز شد
با ناقوس تنهای تو با دل شکسته ی عشق
با غروب لبخند با طلوع دوستی
عشق اغاز شد
تنها هق هق شبانه ی من
هم اواز اهنگ تنهای توست
ازياد نمي برم تو را
و
عشق زيباي تو را
لحظه قشنگ دوست داشتن
و
به اوج رسيدن
خواستني و تمام نشدني
حالا اينجا کنار اين همه خاطرات باراني
تنها به تو مي گويم دوستت دارم
که مي خواهم بماني ؛بمانم
نه در لحظه ها و ثانيه ها
نه!
که در تمام نفسها
بي دريغ تر از هميشه
حضور معطر تو بودن درست ان زمان که نيستي
و
لحظه ها با بوي خاطراتمان جان مي گيرد
مي مانند
براي من يک نگاه تو همين قدر که بدانم هستي کافيست
حالا همين جا وهر جا که نباشم وباشي
يک حس اشنا
مرا با خود مي برد فرياد مي زند
که هستم با تو
Why?
My days unlike my wish a passage? ...
I want you ... I love you
In you live no in reality...
just you and me my eash start love...
anly I want you and I loveing you...
anly for you,s sake...
Im calling you...
please answer my phone...
until tell you...
I love you...
I love you

قسم به چشمات بعد از این هیچ گلی رو بو نکنم
جز به تو و به خوبیات به هیچ کسی خو نکنم
قسم به اسمت که تو رو تنها نزارم بعد از این
اسم تو رو داد می زنم تا دمدمای اخرین
قطره به قطره خونمو یک جا به نامت می کنم
دل خوشیهای دنیا رو خودم به فالت می کنم
می برمت یک جای دور میشم برات سنگ صبور
برات یه کلبه می سازم پر از یکرنگی پر نور
روح و دل و جون و تنم نذر نگاهت می کنم
دنیاها رو فدای اون چهره ماهت می کنم.
نشستن هم بعضي وقتها مقدور نيست.
خواندن هم بعضي وقتها آرزو ميشود.
رفتن بعضي وقتها تنها کاري است که مجاز است.
رفتن و رسيدن.
تا جايي که بتوان لختي آسود و نوشت.

اغازگر پله های عشقیم
پله های سبز زندگی
پله های از شور جوانی
روز اشنای دل هاست
روز اغاز دفتر اشک هاست
که با چشم می نویسیم
از دل شیدای عاشق
از سر سپردگی سودای عشق
از رازهای نهفته ی عشق
از پرواز دل در اسمان عشق
از ناله های شبانه ی عشق
از انتظارهای بی پایان عشق
برای رسیدن به وصال دوست
بنام انکه عشق را افرید تا انسان خاکی بر روی زمین درد زیبای دوست داشتن را بچشد و اغازگر عشقی خدای باشد.
امروز تولد وبلاگ پله پله باهم تا عشق (دوستان دل) را به شما نویسندگان وبلاگ و تمام دوستانی که به ما سر می زنند تبریک می گویم و از خدای متعال خواستار پیشرفت تمام دوستان و شما نویسندگان عزیز و وبلاگمان را هستم.
به امید رسیدن دل های عاشق به هم...
